کیم من واله درمانده هستی فنا کرده
امیرم لیک تخت و ملک شاهی را رها کرده
منم من تک سوار دشت بی پایان تنهایی
منم مشرف ولی گم کرده اشراف و شکیبایی
همی من ناله ها دارم هلا فریاد می دارم
اسیرم خسته ام سرگشته ام یارب رهایم کن
ز افسون فسونکاران ز بند جمله صیادان
و یا یکبار دیگر آشنای من / صدایم کن ( شباب دانشجویی ـ شب امتحان الکترونیک۱)
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت
19:3 |
