ـ به یاد سال سوم دوره ده و تلخی های شیرینش (و با احترام به ملک الشعرا)
دوره ی ده را نگــــه کن دوره است این یا بلاست کار دوره با خداست
دست کل مــدرسه از دست دوره بر خــــــداست کار دوره با خداست
گـــــر معــــلم دیر آیـــــد سوت و کف برپــــا شود مهدکودک وا شـــود
چــــون معلم مشق گویــــد گوییا روز عزاســـــت کار دوره با خداست
لیگ وحشت گشته برپا مشت خـــود را کن گره پشت پا یـــادت نره
نوبت بــــــــازی زمین یـــــادآور کرب و بلاســـــت کار دوره با خداست
گپ بزن وقت نمــــــاز و بین ارکـــــــان وضــــــــو یک جوک دیـگر بگو
هیچکس جایی نگفته شادی از مذهب جـداست کار دوره با خداست
از صـداقــــت گفت بــا ما کــــــرد وقت مـــا تلـف گور بابــــای طــــرف
رونویســی و تقـــلب بهتـــرین ابـــــــــزار ماست کار دوره با خداست
گفتــم آخر این کمدها جـــــزو بیت المال نیست گفت بیت المال چیست
مشت باران کن کمد را بی خیال ارث بابـــاست کار دوره با خداست
لانه ی موش است گویی از کثـــیفی هر کلاس شد نظافت آس و پاس
خرده ی گچ بر زمین و گرد و خاکش بر هواست کار دوره با خداست
گفتم آخــــر ما ز یاران چشـــم یاری داشتــــیم خود غلط پنداشتیم
گفت رنــــدی زیر لب مشکل معلـم رهنـماست کار دروه با خداست (زمستان ۸۲)
